نامه هایی به باد(58)
سلام
مدتی است که دوباره به مفهوم "مسئولیت پذیری" نگاهی دیگه ای دارم...همیشه
فکر می کردم و جزء اصول اساسیه زندگیم این بود که دارای این خصوصیت باشم
و بهش افتخار می کردم...ولی مدتیه ...
مدتیه که دارم فکر می کنم من نسبت به خانواده ام (به خصوص در این چند وقت
اخیر)چقدر حسه مسئولیت داشتم؟...
به این فکر می کنم که آیا کافی بوده؟...و سوالاتی ازین دست...
به این فکر می کنم که فردی به مانند من در چه حدی باید به این وظیفه در
قبال خانواده اش عمل کنه...
همیشه فکر می کردم که در مورد تک تک اعضای خانواده بیشترین حدی که در
توانم بوده است رو به خرج دادم تا از پس این وظیفه بر بیام...و بر این
امر بسیار بسیار مطمئن بودم...
ولی نکته ای اینجاست که معمولا همه امون ازش غافل هستیم : خیلی وقتا ما
آدما از روش هایی که شکی بهشون نداریم و در اونها به یقین و اطمینان
رسیدیم اشتباهیو مرتکب می شیم...و این نوع اشتباهات بسیار بزرگ ترند...
و من نیز دچار چنین خطایی شدم...خطایی که منشاش غرور و اعتماد به نفس بیش از اندازه س...فکر می کردم راهی که در اون هستم درست ترین راهه!...ولی نبود
هر چند که این اشتباهاتو مرتکب شدم ولی نیت من چنین چیزی نبود...اصلا نبود...
مدتی است که دوباره به مفهوم "مسئولیت پذیری" نگاهی دیگه ای دارم...همیشه
فکر می کردم و جزء اصول اساسیه زندگیم این بود که دارای این خصوصیت باشم
و بهش افتخار می کردم...ولی مدتیه ...
مدتیه که دارم فکر می کنم من نسبت به خانواده ام (به خصوص در این چند وقت
اخیر)چقدر حسه مسئولیت داشتم؟...
به این فکر می کنم که آیا کافی بوده؟...و سوالاتی ازین دست...
به این فکر می کنم که فردی به مانند من در چه حدی باید به این وظیفه در
قبال خانواده اش عمل کنه...
همیشه فکر می کردم که در مورد تک تک اعضای خانواده بیشترین حدی که در
توانم بوده است رو به خرج دادم تا از پس این وظیفه بر بیام...و بر این
امر بسیار بسیار مطمئن بودم...
ولی نکته ای اینجاست که معمولا همه امون ازش غافل هستیم : خیلی وقتا ما
آدما از روش هایی که شکی بهشون نداریم و در اونها به یقین و اطمینان
رسیدیم اشتباهیو مرتکب می شیم...و این نوع اشتباهات بسیار بزرگ ترند...
و من نیز دچار چنین خطایی شدم...خطایی که منشاش غرور و اعتماد به نفس بیش از اندازه س...فکر می کردم راهی که در اون هستم درست ترین راهه!...ولی نبود
هر چند که این اشتباهاتو مرتکب شدم ولی نیت من چنین چیزی نبود...اصلا نبود...

پی نوشت :
احساساتمو شدیدا در این متن محدود کرده ام...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:44  توسط مرتضی
|
