تبليغاتX
نامه هایی به باد - نامه هایی به باد(5)

نامه هایی به باد

دوست دارم در مورد تغییر و تغییر کردن حرف بزنم

موضوعی که تو این یه سال اخیر خیلی خیلی بیشتر در مورد خودم و اطرافیانم رخ می ده و یا بحثش به میون می یاد(منظورم این نیست که در قبل این چنین نبوده ...بهتره بگم که الان از یه موضوع شخصی برای خودم تبدیل شده به یه دغدغه ی کلی تر ...نمی دونم چقدر براتون ملموسه ...اگه جایی ابهام داره بدون شک مشکل از بیان منه و اینکه اون همه فکر کردنو نمی شه یه دفه گفت)ه

دوست دارم از 86ایا بگم و اینکه تو این مدت چقدر عوض شدن و از خودم (وخودمون)ه
ازینکه تغییرات اونقدر سریع هستند که خیلی از ماها داریم زیر بارش له می شیم!
می دونم که افراد زیادی هستند که تو دلشون دارن به این حرف می خندن و می گن
:‌«هه هه ...این که کاری نداره!...و...» ... ولی به نظر می یاد که واقعیت چیزه دیگه ای هست و گذشت زمان کافیه برای اثبات کردنش!ا

...و همیشه ازین می ترسم که روزی برسه و ما نتونیم هماهنگ بشیم با این جریان بزرگ
همیشه حرف زدن در این باره ساده است
(خیلی ساده) ولی اگه بتونی حس اش کنی تمام وجودت درد می گیره!!ا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:37  توسط مرتضی  |