تبليغاتX
نامه هایی به باد - نامه ای به باد (4)

نامه هایی به باد

امشب منو یاد یه آدمی انداختی...از نظر شماها دوسته ولی از دید خودم برادرم بود...سال اول دبیرستان...
هر وقت که بهش فکر می کنم آشفته می شم و الانم ...
چه فرقی به حال شماها داره...دیگه نیست...حتی دعاهامون هم براش زیاد فایده نداره...دیگه نیست و حتی ....

رضا...می دونی دلم برات تنگ شده؟ ... نه یکی دو روز و هفته...3 ساله دلم برات بدجوری تنگ شده...از همون دومین برخوردمون
یادته؟
یادته یه بار تو حیاط داشتیم در مورد آیندمون حرف می زدیم؟...
.
.
.
من از جامعه و گفتم و آمار چون نمی خوام با درددلام و دل گرفته گیام زندگیه یه سری آدمه دیگرو خراب کنم...آره ...ولی من نمی خوام...امیدوارم درکم کنی...بعد ازینکه مردم(مردن) می تونین همتون بیان برگه های رو میزمو ببینینو هر چقدر خواستین دردلامو بخونین...خطاب به خیلیا نامه نوشتم...خیلی از حرفامو زدم ولی به خودم این اجازه رو نمی دم که محیط اطرافمو آشفته کنم(می دونم که برای خیلیاتون غیر قابل درکه...)
امیدوارم درکم کنی

از سختی گفتی...
از دبیرستانت...از خانوادت...
حیف و حیف...که آدما فقط خیال می کنن خودشونن که دارن سختیو و فشارو تحمل می کنن...
می خوای بگم چه اتفاقاتی برامون رخ داده؟...می خوای تعریف کنم سر تک تک اعضای خانوادمون چه بلاهایی اومده؟می خوای بگم که یه شب نزدیک بود همه رو از دست بدم؟همه رو...7 نفر نزدیکمو(خانوادمو)...تو 2 دقیقه...جلوی چشمام...می فهمین؟...دارم داد می زنم : می فهمین؟...
اگه حتی می دونستم یه ذره تاثیر می ذاره همشو می ریختم وسط دایره...حیف...حیف که نداره

ولی حرف من چیزه دیگه ای بود...
حتی به اونم توجه نکردین
...رضا من می فهمم درد دل کردن تو یه محیط به این بازی یعنی چی...
ولی حرف من از جنس دیگه ای بود...

هر چی دوست دارین بهم بگین...7 ساله که همه باهام اینطوری شدن...از ناز کردنو بوسو و تعریفو فحش و دری بریو و کتک و مشت و لگد...هر روز کارم این شده...
ولی من بازم رو حرفام هست

هرچقدر می خوای به من بد و بیراه بگو ... با همتونم...هر چقدر دوست دارین...
ولی این راهی که خیلیامون در پیش گرفتیم(منو شماها) به جایی نمی رسه...
حالا هر چقذر ذوست دارین درد دل کنین ...
.
.
.
رضا به طرز عجیبی دوست دارم..."

نامه ای از من به رضا
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:32  توسط مرتضی  |