تبليغاتX
نامه هایی به باد -

نامه هایی به باد

 
 

چند روز پیش داشتم وبلاگ های دوستانو خوندم و یا نگاه کردم ؛ 50٪اش شعر بود...انواع و اقسام مختلف...به همین دلیل در آخرین بلاگ کامنتی با این مضمون گذاشتم : “نوشتن از سخت ترین کارهاست و به همین خاطر بیشتر مردم رو به شعر خوندنو و نوشتن می یارن!...”
خوب به نظر درست می یاد...ماها در اغلب موارد نمی تونیم احساساتیو که داریم بیان کنیم(به هر دلیلی) ولی این اتفاق در شعر زیاد رخ می ده...

 
 
 
 

شاید یکی از دلایلی که نمی تونم زیاد شعر حفظ کنم همینه...که دوست دارم خودم(به تنهایی)دست به این کار بزنم!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امروز از دست یه فردی عصبانی شدم...چون عصبانی شدم به یکی از کارام نرسیدم...چون به اون کارم نرسیدم یکی ازون افراد یه اشتباه به نسبت بزرگ انجام داد(البته نه به این خاطر که من نبودم بلکه اگه بودم احتمال رخ دادنش کم می شد)...چون این اتفاق افتاد من ناراحت شدم...چون ناراحت شدم احتمال اینکه دوباره عصبانی بشم افزایش یافته و ...

 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
به دلیل اینکه متن بالارو نوشتم یه سری آدم دیگه ناراحت می شن که چه اتفاقی افتاده...چون که ناراحت شدن؛ به احتمال زیاد فردا زنگ می زنن که چه رخ داده؟!...چونکه اتفاق خاصی نیفتاده من می گم که ناراحت نباشن ؛ مسًله ی خاصی نیست و این طبیعت زندگیست!!(چه جمله ی گنده ای!)...ولی می دونم که با این کارا راه به جایی نمی بریم!..
 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
دیروز دکتر بهلولی اومده بود دانشکده(فرد دوم پردیس علوم- تازه به جای دکتر بهنژاد اومدن)
 
دکتر عباسی در جواب اینکه چه جوری بود گفت : “بچه ی خوبیه!!!(و یه خنده ی ملیح!)”
 
دکتر بایگان هم داشت گردو می شکوندو و به دک و دیوارو عالمو آدم تیکه می نداخت!!!
 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
 
شاید تا چند ساعت دیگه کاملتر بشه!
 


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:5  توسط مرتضی  |