سلام بر همه
معذرت که دیر شد...قرار بود دیروز بنویسمو به امروز موکول اش کردم...
1)در ابتدا تشکر می کنم از رییس...به خاطر ایده ی بسیار خوبشون...
چشم...می نویسم...
2)و اما مروری بر خودم...
"هو الحق
این نه آغازی است و نه پایانی...ادامه ی روندی است که از 2 سال پیش آغاز شده...
نه مکانی برای دل نوشته هااست و نه جایی برای سرگرم کردن مردم ...
قرار است محلی باشد برای حرف هایی که باید زده شوند..."
و این اولین نوشته ام در مکان جدید بود...تقریبا یک سال پیش...
و چرا به این صورت؟...چرا حرف هایی که باید زده شوند؟...و نه درد دل ها؟
نمی دونم چقدر به روند نوشته هایم دقت کردین ولی کاملا مشخصه که این مکان اصلا اون جایی نیست که بخوام توش حرفای زندگیو شخصیمو بزنم و یا اینکه بخوام از خودم بنویسم...جایی نیست برای درد و دل هام...
معتقدم که این نوشته ها باید بروی کاغذ ثبت بشن و فقط هر فردی اونارو بخونه و نه در مکانی به این عمومیت...
هر وقت که یه وبلاگ جدید می بینم اولین کارم اینه که مطلب ابتدایی اشو می خونم...نوشته ای که همه(اکثریت) سعی دارن یه هدفه کلی از این کارشونو بنویسن...برام جالبه که باز تعداد کثیری از دوستان نوشته اند:"مکانی برای حرف های دلم..."
...واقعا جالبه که خصوصی ترین حرف هایمان را برای عمومی ترین افراد بینویسم...
خب...به احتمال زیاد این سوال پیش می یاد که قصد من اگر آن نیست پس چه هست؟!
..."قرار است محلی باشد برای حرف هایی که باید زده شوند..."
حرف هایی که برای منه کم سن و سال بی تجربه سوال اند...موضوعات و نظراتی که برای خودم دغدغه ی ذهنی اند...مواردی که مستقیم تجربشون کردم و یا اینکه در آینده درگیرشون می شم...
احساساتی که دوست دارم با دیگران به اشتراکشون بذارم...عکس هایی که می ذارم...تماما به این دلیل اند که حسی رو از طریق دیدن در فرد مقابل ایجاد کنند که به نظرم یک دانشجو در ابعاد ما(به مانند من و شماها) کمتر به اونا توجه می کنه...
افرادی که ازشون نام می برم(مستقیم یا غیر مستقیم)...تماما کسانی هستند که به من دیدی جدید در زندگی دادند و خواهند داد و دوست دارم که این اتفاق برای دیگران هم بیفته...
بعضی وقتا سعی می کنم نوشته هام صرفا یه تکون کوچیک باشند در بین این همه نوشته ی دیگه...یه شوک کوچیک که فرد مقابل فقط به فکر بیفته...و نه بیشتر...
هدف من نوشتن نیست برای نوشتن!...
هرچند که کمک بسیاری به سبک های بیانیم داشته ولی هدفم اصلی ایم نبوده و نیست...
می نویسم چون احساس می کنم در قبال جامعه ام مسئولم...می نویسم همونطوری که شما(=رییس) و دیگرانم به من یاد دادید که افراد باید در مقابل جامعه اشون احساس مسئولیت کنند...همونطوری که جناب احسانی و مسیحی و بستانی و حلمی و لولاگر و امیری فر و صالح پور و (حمید)بهاری و کلی آدم دیگه اینو به من نشون دادند...
(قبول دارم که بازدهیم در این زمینه پایین هست ولی تمامه سعیمو به کار بستم)
.
.
.
نمی دونم نظرات دیگران در مورد این ها چیست ولی...
ولی تا به حال و با توجه به اهداف و راهی که انتخاب کرده ام از شرایط موجود راضی ام و به آینده بسیار امیدوار...
پی نوشت :
1)اگر جایی از متن احتیاج به توضیح بیشتری دارد لطفا بگید...
2)عکس اول از خودم و دومی فکر کنم از ++J