این متن ها قسمتی از "میز نوشته های انجمن" در هفته ی جاری بود...3 نفر بودیم و به طوز موازی داشتیم می نوشتیم...
1)"مرتضی تو فکر دو در کردن اطلاعات انجمنه!
و من الان فکر می کنم می شه اطلاعات آدمارو دو در کرد؟!
و اینکه بعضی از اطلاعات رو(=را) رو می کنی!
مرتضی می گه اگه چیزیو بخوام پنهان کنم می ذارم رو!(رو = آسان ترین مکان برای پیدا شدن...در اینجا البته)
و اینکه آیا وجدان و فکرهای ما قراره جایی تومون پنهان و دست نخورده باشه؟!
واقعن اندیشه ها چقدر توی این زندگی تاثیر می ذارن؟!
اینکه عمل مهمتره یا اندیشه؟! اینکه واقعن چقدر به این دنیا لعنتی معتقدیم؟!
(فلانی) داره می گه که آخه امکان نداره...هر کس یه حریم شخصی برای خودش داره
ممکنه رو راست باشه اما حریم شخصی داره و اینکه اصلن درست نیست
دارم فکر می کنم حریم شخصی؟! و دارم فکر می کنم چقدر من اینها رو تو زندگیم می فهمم؟!
"
2)"بعد از مدت ها دوباره به اینجا اومدم...
بحث کردیم و حرف زدیم و خندیدیم و شاد بودیم
چقدر این مدت دلم تنگ شده برای انجمن
.
.
.
انگار قرار امروز به اندازه ی تمام مدتی که نوشتیم ، بنویسیم...و چقدر خوب است
باران می آید...آهنگ های قدیمی...شعرهایی متفاوت...دوستانی شاد ، دوستانی غمگین...دوستانی نیمه شاد نیمه غمگین!...
می نویسیم...تندتند...بدون وقفه(به انگاره!)...
یاد قدیم ها افتادم...سه سال پیش...
"
3)"من دارم می نویسم چون خیلی وقت بود که ازینا نزده بود(مرتضی)
اون روز داشتم فکر می کردم که چرا نمی زنه
الان گفت چون تقریبا انجمن نمی یاد"
پی نوشت :
روز به یاد موندنی ای بود...ممنون